تبليغاتX
من معلم ریاضیم
 فرار از مفهوم بی نهایت
سلام به دوستان خوب خودم

یه کم درباره ی نظریه ی مجموعه ها

از زمانی که زنون برای به کرسی نشاندن فلسفه ی استاد خود پارامیندس(که معتقد بود در جهان حرکتی وجود ندارد و آن چه به نام حرکت شناخته شده است تنها تصوری ذهنی است)چهار استدلال شبه ریاضی برای اثبات بی حرکتی آورد همه ی ریاضیدانان (و هم فیلسوفان )از طرح مفهوم بی نهایت یا نا متناهی فرار می کردند.ارسطو هم معتقد بود که خود واژه ی بی نهایت همراه با تناقض است و نزدیک به دو هزار سال بعد هگل فیلسوف آلمانی هم بی نهایت را مفهومی می دانست که با خودش در تضاد است در واقع زنون استدلال های خود را با استفاده از مفهوم بی نهایت (چه بی نهایت کوچک و چه بی نهایت بزرگ)طرح ریخته بود.یکی از استدلال های او را در اینجا می آورم:

اگر قهرمان دو از لاک پشت عقب باشد هرگز نمی تواند به لاک پشت برسد زنون استدلال می کرد در مدتی که قهرمان فاصله ی اولیه ی بین خود و لاک پشت را می پیماید لاک پشت اندکی جلو رفته است و بنابراین قهرمان ما باید این  فاصله ی جدید را هم بپیماید .ولی با پیمودن آن باز هم لاک پشت فاصله ی دیگری را(هر قدر کوچک)جلو رفته است.بنابراین باز هم فاصله ای برای قهرمان می ماند که باید طی کند.این استدلال را می توان تا بی نهایت ادامه داد .برای اینکه قهرمان به لاک پشت برسد به بی نهایت زمان نیاز دارد.یعنی هرگز به او نمی رسد.

البته استدلال های زنون بعدها (و البته خیلی بعد)چه از نظر ریاضی و چه از نظر قلسفی رد شد.ولی تا مدت ها ریاضی دانان و فیلسوفان را از نزدیک شدن به مفهوم بی نهایت ترسانده بود.

با وجود این کارهای ریاضی نیوتن و لایب نیتس و دیگران تا حد زیادی این ترس را کنار زده بود ولی یک بررسی جدی ریاضی لازم بود تا عمل کردن با نا متناهی را در قلمرو ریاضیات قرار دهد.

و این کانتور بود که با وارد کردن مفهوم مجموعه و به ویژه کشف قانون مندی های حاکم بر مجموعه های نامتناهی بحث مربوط به بی نهایت را به حیطه ی ریاضیات در آورد و بخش عمده ای از گیرهای ذهنی فیلسوفان و ریاضیدانان را به یاری استدلال های منطقی و ریاضی برطرف کرد.


خوب حالا بگید حال دوستان گل من چطوره؟امیدوارم همه خوب باشین و همچنان شاد شاد

یه مدت نبودم(لابد می گین چه بهترتر)درگیر کارهای آموزش و پرورش بودم.آخه حکم های ما اومده و بنده  رو به سلامتی در روستایی بسیار خوش آب و هوا(دور از جون)کنج به کنج دریای نیلگون خلیج فارس خودمون با مردمی نیم اینور جاده عرب و نیم اونور جاده بلوچ و اینا به نام پرک انداختند.یعنی از اول مهر باید بنده تشریفم را ببرم به قاره ی پرک.به قول دختر عمه ام که می گفت تا الان کسی اسم پرک رو نشنیده بود که  احتمالا دیگه جزء مهم ترین شهر های قاره ی آسیا به حساب بیاد(منظورش با ورود بنده به اونجا بودش!)البته اینم بگم که بابام گفته عمرا اگه اجازه بدم دختر نازنینم رو بفرستن اونجا.خوب دیگه باباست و جو پدری برا دخترش یه وقتایی بد جور می گیرتش (البته قربونش برما ولی خوب باید پذیرفت)حالا نمی دونم چی می شه فعلا همه پیگیرن .منم سرم تو لاک خودمه!

هر چی بادا باد!اصلا فعلا برام مهم نیستا یعنی ااصلا ها!

|+| نوشته شده توسط خانم تشانی در سه شنبه هشتم شهریور 1384 و ساعت 21:19  

بالا

بالا