تبليغاتX
من معلم ریاضیم

من معلم ریاضیم

عاشق کامل کسی است که چه در تنهایی و چه با معشوق شاد است.تفاوتی بین این دو وجود ندارد.

یه کم گپ

سلام

یه مدت نبودم توی این مدت یه کار وری وری مهم کردم و اونم این بود که من با اجازه تون معلم شدم توی یک مدرسه ای که هر روز ماجرایی دارد ماجراهایی که اغلب علاوه بر ارتباط داخلی به خارج از این مرزهای پر گهر هم مربوط می شوند.

مثلا همین هفته شنبه ساعت ۷ صبح که رسیدم در مدرسه اصولا زود می رم مدرسه (آخه چون راهم دوره مجبورم زود برم) .دیدم چند تا از بچه ها نشستند در مدرسه منم تعجب نکردم طبق معمول روزهای دیگه که زود می رم رفتم خونه ی یکی از همکارام که دو قدمی مدرسه است تا بعد با هم بریم مدرسه .رفتم داخل که بهم خبر دادن مثل اینکه اخبار گفته ۳ روز تعطیله گفتم نههههههههههههه

بچه ها گفتند چرا دیشب اخبار اعلام کرده .منم هر چی گفتم بابا من خودم دیشب اخبار گوش گرفتم در این مورد چیزی نگفت کسی به خرجش نرفت. بعد زنگ زدیم اداره( البته گذاشتیم ساعت اداری اداره بشه)که اونا گفتن نه خبری نیست 

ما هم رفتیم مدرسه ولی دانش آموزی توی مدرسه نبود به جز همون چند تایی که جلوی در بودند.اون روز بچه های مدرسه با هم قرار گذاشته بودند مدسه نیان و نیومدند ما معلم ها هم تا ساعت ۱۰ به خاطر ترس از اداره گپ و گفت راه انداختیم و شغداد و بغداد  رو به هم دوختیم و بعد هم تشریفمان را بردیم منزل.

 

فرداش از بچه ها پرسیدیم که چرا نیومده بودن گفتن خانم اخبار سعودی گفت تعطیله تازه امارات هم تعطیل بوده!!!!!!!!!!

اخبار سعودی گفت تعطیله تازه امارات هم تعطیل بوده!!!!!!!!!!!!!!!

دیدم بابا بیچاره ها راست گفتن اخبار گفته منتها اخبار خارجه نه داخله


روز سه شنبه هم از طرف منطقه ی ویژه ی پارس دعوت شدیم برای نمابشگاه کتاب .با یه ولوو نارنجی خوشگل اومدن دنبالمون و ۲۰۰ تومن هم بن به مدرسه مون اهداییدن که ۴ تومنش به ۳۰ تا دانش آموزا که با خودمون برده بودم دادیم و نفری ۱۰ تومن برا معلما.

نمایشگاه جالبی بود اصلا چشم آب نمی خورد یه روزی این ورا هم کارای فرهنگی این مدلی صورت بگیره ولی خداییش خوشمان آمد.خیلی جای شیکی بود این منطقه ویژه ها

توی این دو روز با سوم ها کلاس داشتم که  کلاسام پرید .درسم هم حسابی  عقبه.

اه راستی یه سوال داشتم

ببینید اگه یه معلم گیر یه سری دانش آموز راهنمایی بیفته که تا حالا از ریاضی بویی نبردن و حتی عدد نویسی هم بلد نیستد و طرف به خودش شک می کنه ابتدایی درس می ده یا راهنمایی . و معلم بیچاره هم وقت کافی برای یاد دادن مطالب قبلی رو نداره بعد خوب تا اینجا رو داشته باشید

این معلم بیچاره باید چه گلی تو سرش بریزد؟

ببخشیدا ولی دیگه دارم قاطی می کنم از این نظام آموزشی مسخره که که دانش آموز بدون نمره می ره کلاس بالاتر

اینجا سالای پیش حتی اگه معلم طرف رو مردود اعلام کنه فردا روز می ره کلاس بالاتر می شینه البته با دست کاری مدیران توی لیست نمرات .

یکی به دادم برسه واویلا........

شرمنده بقیه اش سانسوره

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 19:18  توسط خانم تشانی   | 

سلام

من اومدم

عیدکم مبارک و تقبل اعمالکم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 8:10  توسط خانم تشانی   | 

سلام به دوستان عزیزم

اومدم برا یه مدت بای بای

خوشحالید آره؟

من ناراحتم

یه مدت گرفتاریهام زیاده نمی رسم

فقط منو دعا کنید لطفا تا بعد...

با دستانی از پای فتاده

یک رج مانده به چشمانت

افتادی!

دیدی!

دار رویاهای من

با آتش مژگان تو هم بافته نشد

فکر نکن پارازیته بگرد دنبال ارتباط

ممنونم از همتون برا این مدت بزودی باز خواهم گشت زیاد دلتون خوش نباشه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 10:41  توسط خانم تشانی   | 

یک دایره ی طلایی

سلام به گلای گلاب دوستان خوب خودم

راستی اول بگم که آق رضای ما هم قبول شد و رفت کلاس سوم به سلامتی!

و بعد هم اینکه امروز می خوام یه چیزی بگم که شاید شنیده باشین ولی عیبی نداره این دفعه با هم می خونیم لطفش بیشتره! مگه نه؟

اندیشمندان یونان باستان به پیروی از اندیشمندان بابلی  عیلامی و مصری و به ویژه افلاطون اندیشمند یونانی زیبایی را در تقارن می دانستند.به این ترتیب دایره که متقارن ترین شکل هاست زیباترین شکل در هندسه روی صفحه شمرده می شد.

ظرف های  گلی و سفالی و چوبی که از کهن ترین دوران تاریخ بشر به ما رسیده است گرد ساخته شده اند چرا که گردی هم زیباتر است و هم ساده تر به دست می آید ...و این شکل ساخت ظرف تا امروز هم چیرگی خود را بر سایر شکل ها حفظ کرده است. چرخ درشکه  و اتومبیل  باید دایره ای باشد و شکل دیگری برای چرخ به سختی به تصور می آید.میخ پیچ چرخ دنده و حتی گنبد ها و نمای پیش خوان های ساختمان های قدیمی همه گرد و دایره ای شکل اند.خورشید و ماه کامل و ستارگان در شکل ظاهری خود یک دایره ی کامل اند.

از این جالب تر و شاید عجیب تر اینکه اگر در دشتی صاف و گسترده بایستید جهتی را نشان کنید بعد چشم هایتان را ببندید و به همان سمتی که نشان کرده اید مدتی زیاد حرکت کنید و ضمن حرکت اثری در مسیر خود (برای نمونه با گچ سفید)باقی بگذارید به شرطی که حوصله داشته باشید(نه مثل من!)و دست کم ۸ تا ۱۰ ساعت راه پیمایی کنید(ای بوام!!)وقتی چشمان خود را باز کنید با شگفتی متوجه می شوید که روی محیط یک دایره حرکت کرده اید دید شما به طور مرتب مسیر حرکت شما را تصحیح می کند و روی خط راست نگه می دارد.

(البته احتمالا بعد از ۸ ساعت که چه عرض کنم بعد از همون ۱ ساعت اول گیج شیم و خود به خود گرد بریم )

دایره واژه ای عربی است(بگو شیره عربا)ولی از واژه ی فارسی "دور"آمده است و هنوز بسیاری از مردم ما بشقاب را "دوری"می نامند.

حالا چرا من این مطلبو گفتم بماند...

ولی کلا می خواستم به چند تا از دوستام که به تازگی یک دایره زرد طلایی انگشتانشان را اشغال کرده تبریک بگم و بگم که بدونید این مطلبو گفتم که به اون دایره ی فلزی بیشتر فکر کنید و امید دارم مثل همون دایره ی زیبا که می گن زیباترین شکله زندگی شما هم زیباترین باشه و هر روز بهتر از دیروز باشه.

دینگ دینگ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 21:38  توسط خانم تشانی   | 

 ارثیه ی کانتور

سلام به دوستان خوب و نازنینم

اول از دوستان عزیزی که در پست قبلی با کامنت های زیباشون ما رو شرمنده کردن ممنونم و از دوستانی که توصیه های مفیدی داشتن خصوصا جناب پهلوزاده کلی سپاسگذارم.

و اما دوم اینکه دیروز برای بازدید از محل کار آینده ام یعنی پرک یه سر با خانواده رفتیم اونجا و بعدش هم مدیر مدرسه ای که قراره اونجا معلم بشم رو به خونه اش رسوندیم(البته اصلا برا خود شیرینی نبود ما خودمون می خواستیم برگردیم کنگان به جان خودم!!!)و کلی تو راه با هم گپ و گفت داشتیم.

و سوم اینکه بریم سراغ کانتور خودمون

کانتور به توصیه ی استاد ریاضی خودش روی موضوعی کار می کرد که زمانی فوریه ریاضیدان بزرگ فرانسوی آن را آغاز کرده بود.در همین پژوهش ها بود که کانتور به نظریه ی مجموعه ها رسید(و به ویژه مقایسه ی مجموعه های بی پایان)می گم چقدر سرگذشت من و دوستام هم شبیه به این کانتور بوده ها!ما هم یه استاد ریاضی داشتیم که توصیه های گرانبهایی داشتن همیشه تقریبا یه ربع آخر کلاس رو به بحث در مورد نحوه ی رفتار زن و شوهر در منزل صحبت می کردن و البته بیشتر خانم ها(البته ایشون می گفتن زن ها)ایشون معتقد بودند که زن به هیچ وجه شب نباید بره بیرون و اصولا بدون مردش نباید بره جایی و از این حرف ها.و خیلی حرف های دیگه مثل اینکه باید با خانواده ی شوهر بعد از ازدواج رابطه ی خیلی صمیمی داشت(حالا خانواده ی زن بماند ایشون زیاد لازم نمی دیدند)البته تا یادم نرفته بگم که یکی از بچه های کلاس اون موقع نامزد داداش این استاد بزرگوار بودن(یه جورایی این دوستم سر کلاس تا قبل از ازدواج تمام اخلاق خونواده شوهرش رو فهمیده بود )همیشه یادم می آد سر به سر این استاد عزیز می داشتم و یه بار هم گفتم استاد شما دارید این حرفها رو به در می گید که دیوار بشنوه!مگه نه؟و ایشون هم هیچی نگفتن چون رابطشون با من همچین بد نبودش و اینا رو به حساب شوخی می گرفت.

خلاصه اینکه کانتور به توصیه ی استادش آخرش به نظریه ی مجموعه ها رسید.

ما هم به توصیه ی استادمون آخرش فهمیدیم که چطور می توان به موقع(قبل از غروب)به خانه رسید.

کانتور به جز کشف های دیگر خود به یک موفقیت اساسی رسید :مقایسه ی مجموعه های بی پایان.او روشن کرد که برخی از مجموعه های بی پایان هم ارزند و برخی هم ارز نیستند.به زبان دیگر "تعداد"عضوها در برخی از مجموعه ها نسبت به برخی دیگر "فشرده تر" هستند یعنی توان بالاتری دارند.

گالیله در زمان خود معتقد بود که اگردو مجموعه ی بی پایان را مقایسه کنیم به تناقض می رسیم زیرا تعداد عددهای طبیعی با تعداد عددهای زوج (که زیر مجموعه ای از عددهای طبیعی است )برابر در می آید ولی کانتور درست از همین جا آغاز کرد و نتیجه گرفت در مجموعه های بی پایان این هم توانی امری طبیعی است و هیچ تناقضی در آن وجود ندارد.

در زمان کانتور ریاضیدانانی که با سنت های کهنه خو گرفته بودند نمی توانستند با پیشنهاد های "انقلابی"او موافق باشند.اگر از معدود کسانی که با او موافق بودند(یا مثل ددکیند خودشان هم روی مجموعه های بی پایان کار می کردند)بگذریم همه به تحقیر و سرزنش کانتور پرداختند.

هانری پوانکاره ریاضی دان سرشناس معاصر کانتور کارهای کانتور را نوعی بیماری می دانست و هیچ ارزشی برای آن قائل نبود.به ویژه  (لئوپولد کرونه کر)ریاضیدان آلمانی همه ی تلاش های ذهنی خود را در مخالفت با کانتور گذاشت و او را "شارلاتان "نامید و اعلام کرد:"نظریه ی مجموعه های کانتور هیچ ارزش واقعی ندارد"

شدت این جمله ها چنان بود که کانتور را دچار بیماری عصبی جدی کرد به نحوی که ناچار شد از ریاضیات و از استادی دانشگاه چشم بپوشد ولی ارثیه ای که از خود باقی گذاشت روز به روز غنی تر و کارامد تر شد به نحوی که امروز به صورت یکی از نیرومند ترین زبان ها برای بیان قانون های حاکم بر طبیعت و جامعه در آمده است.

در ضمن من به استادام همیشه احترام می ذاشتم و خواهم گذاشت این موضوع هم من باب درددل مشکل داخلی ما معلمان بود.

اینم برا استاد عزیزم 

راستی عزیزان اگه به اینجاهم سر بزنید چیزای جالبی دستگیرتون می شه!از من گفتن. ولی بریدا اکی.....

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 15:43  توسط خانم تشانی   | 

فرار از مفهوم بی نهایت

سلام به دوستان خوب خودم

یه کم درباره ی نظریه ی مجموعه ها

از زمانی که زنون برای به کرسی نشاندن فلسفه ی استاد خود پارامیندس(که معتقد بود در جهان حرکتی وجود ندارد و آن چه به نام حرکت شناخته شده است تنها تصوری ذهنی است)چهار استدلال شبه ریاضی برای اثبات بی حرکتی آورد همه ی ریاضیدانان (و هم فیلسوفان )از طرح مفهوم بی نهایت یا نا متناهی فرار می کردند.ارسطو هم معتقد بود که خود واژه ی بی نهایت همراه با تناقض است و نزدیک به دو هزار سال بعد هگل فیلسوف آلمانی هم بی نهایت را مفهومی می دانست که با خودش در تضاد است در واقع زنون استدلال های خود را با استفاده از مفهوم بی نهایت (چه بی نهایت کوچک و چه بی نهایت بزرگ)طرح ریخته بود.یکی از استدلال های او را در اینجا می آورم:

اگر قهرمان دو از لاک پشت عقب باشد هرگز نمی تواند به لاک پشت برسد زنون استدلال می کرد در مدتی که قهرمان فاصله ی اولیه ی بین خود و لاک پشت را می پیماید لاک پشت اندکی جلو رفته است و بنابراین قهرمان ما باید این  فاصله ی جدید را هم بپیماید .ولی با پیمودن آن باز هم لاک پشت فاصله ی دیگری را(هر قدر کوچک)جلو رفته است.بنابراین باز هم فاصله ای برای قهرمان می ماند که باید طی کند.این استدلال را می توان تا بی نهایت ادامه داد .برای اینکه قهرمان به لاک پشت برسد به بی نهایت زمان نیاز دارد.یعنی هرگز به او نمی رسد.

البته استدلال های زنون بعدها (و البته خیلی بعد)چه از نظر ریاضی و چه از نظر قلسفی رد شد.ولی تا مدت ها ریاضی دانان و فیلسوفان را از نزدیک شدن به مفهوم بی نهایت ترسانده بود.

با وجود این کارهای ریاضی نیوتن و لایب نیتس و دیگران تا حد زیادی این ترس را کنار زده بود ولی یک بررسی جدی ریاضی لازم بود تا عمل کردن با نا متناهی را در قلمرو ریاضیات قرار دهد.

و این کانتور بود که با وارد کردن مفهوم مجموعه و به ویژه کشف قانون مندی های حاکم بر مجموعه های نامتناهی بحث مربوط به بی نهایت را به حیطه ی ریاضیات در آورد و بخش عمده ای از گیرهای ذهنی فیلسوفان و ریاضیدانان را به یاری استدلال های منطقی و ریاضی برطرف کرد.


خوب حالا بگید حال دوستان گل من چطوره؟امیدوارم همه خوب باشین و همچنان شاد شاد

یه مدت نبودم(لابد می گین چه بهترتر)درگیر کارهای آموزش و پرورش بودم.آخه حکم های ما اومده و بنده  رو به سلامتی در روستایی بسیار خوش آب و هوا(دور از جون)کنج به کنج دریای نیلگون خلیج فارس خودمون با مردمی نیم اینور جاده عرب و نیم اونور جاده بلوچ و اینا به نام پرک انداختند.یعنی از اول مهر باید بنده تشریفم را ببرم به قاره ی پرک.به قول دختر عمه ام که می گفت تا الان کسی اسم پرک رو نشنیده بود که  احتمالا دیگه جزء مهم ترین شهر های قاره ی آسیا به حساب بیاد(منظورش با ورود بنده به اونجا بودش!)البته اینم بگم که بابام گفته عمرا اگه اجازه بدم دختر نازنینم رو بفرستن اونجا.خوب دیگه باباست و جو پدری برا دخترش یه وقتایی بد جور می گیرتش (البته قربونش برما ولی خوب باید پذیرفت)حالا نمی دونم چی می شه فعلا همه پیگیرن .منم سرم تو لاک خودمه!

هر چی بادا باد!اصلا فعلا برام مهم نیستا یعنی ااصلا ها!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 21:19  توسط خانم تشانی   | 

دوستان خوبم سلام

این مدت یه شاگرد داشتم که ریاضی رو تجدید آورده بود و از من خواستن که درسش بدم .واقعیتش اولش اصلا حال و حوصله نداشتم ولی خوب بعد از اصرار ماد ماذر عزیز پذیرفتم.

این شاگرد یا آقازاده ی گل گلاب (محمد خان )انگار یک سال تحصیلی سر کلاس ... /والا من که نمی دونم چی بگم هیچی از کتاب ریاضی دوم راهنمایی نه اولش نه آخرش نه وسطش نمی دونست.نمره ی ریاضیش ۸ بود که به نظرم برای اون شاهکاره.خلاصه روزای اول که خیلی کفری شده بودم اصلا به حرفم گوش نمی داد اصلا حواسش نبود ولی یه جورایی رو در بایستی و از این حرفا هیچی به روش نمی اوردم ولی خوب دیدم که روی اون ماشاالله رو که نیست پشت قابلمه ست (از خودمه !)بعد یه مدت جلوی مامان کلی شکایت اندر شکایت کردم مامان هم آب پاکی ریخت رو دستم و گفت که زشته فایده نداره باید درسش بدی.گفتم باید یه کاری بکنم.از روزای بعد با محمد خان کلی صمیمی شدیم و از حالت معلم و شاگردی در اومدیم دیدم مثلا اون یه مطلب که یاد می گیره حتما و الزاما باید پشتش یه لیوان آب بخوره (شاید بگید اینم از اون حرفاست!)ولی این جناب یه کم مشکل حلق و بینی داره.آب که می خورد هیچ بعدش موقع حل تمرین باید حتما  از خودش یه صدایی در می آورد حالا از انواع ترانه های داخله و خارجه گرفته تا انواع صداهای حیوانات اهلی و وحشی .البته تمام این حرکات بعد از اینکه بنده یه کم کلاس رو صمیمی تر گرفتم رخ داد ولی با این همه متوجه شدم که وقتی این حرکات رو انجام میده موقع درس حواسش بیشتر به درس هست و گوش می ده.من هم تا اونجایی که می تونستم حرکاتش رو تحمل می کردم چون بعدش موقعی که یاد می گرفت خیلی برام شیرین بود.

پس فردا  پنج شنبه امتحان داره دیروز و امروز تمام تمرینات دوره ای رو حل کرده البته گاهی اوقات بی دقتی هایی داره ولی فعلا خدا را شکر عالیه!نمی دونم اگر نتونه سر جلسه شعر بخونه بازم می تونه جوابا رو بده یا نه .یه کم نگرانم!


خوب از این موضوع که بگذریم

چند روز پیش یه کتابی از پرویز شهریاری خوندم که یه جاش نوشته بود:

"کتاب های زیادی درباره ی (تاریخ سیاسی جهان) (تاریخ دگرگونی های اقتصادی) و همراه آن( تاریخ دگرگونی های اجتماعی) گونه های مختلف و با دیدگاه های متفاوت تنظیم شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است ولی هنوز تاریخ دگرگونی های اندیشه ی بشری به صورت علمی تدوین نشده است.

بزرگانی چون سمیت( درباره ی تاریخ ریاضیات) جرج سارتون( درباره ی تاریخ دانش به طور کلی) و ابوالقاسم قربانی (درباره ی ریاضی دانان ایرانی) مصالح و مواد لازم را برای تنظیم چنین کتابی فراهم کردند ولی هنوز کار تدوین آن آغاز نشده است .چه کسی باید به این مهم بپردازد؟"

بعدش یه کم فقط یه کم غصه ام گرفت کاشکی منم از کسانی بودم که در آینده تاریخ تحولات ریاضی رو تنظیم می کنه.

چیه چرا می خندی؟مگه من چمه؟

جدا خیلی دلم می خواد.از اون آرزوهای گندمه جون خودم!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 16:21  توسط خانم تشانی   | 

سلام به پدرای نازنین

فردا روز بابای من و شماست

فردا رو به بابای عزیزم تبریک می گم و می گم که پدر جان غصه نخور یا خودش میاد یا نامه اش(این روزا بابا به خاطر نبود عشقش یعنی مامان جان حسابی مظلوم شده)

راستی به باباهای عزیز شماها هم تبریک می گم.

اینم تقدیم به پدرم

چشمهایت..

چشمهایت دریایی است

و من

قایقی که آرام

بر جذر و مدش در حرکتم

نزدیکتر بیا

تو تنها کسی هستی

که اگر نزدیکتر بیایی

سراب نخواهی بود

و من می آیم تا بر ساحل شنی ات

رد پایم

را به یادگار بگذارم.

روز تولد بزرگ مرد عالم رو به همه ی کسانیکه یه رگ مردانگی تو وجودشون پیدا می شه  مبروک می گم.

راستی این قالب جدید هم آزمایشی هستش.چه کنم من عشق تنوعم البته یه کم زیادی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 15:0  توسط خانم تشانی   | 

در ادامه ...

سلام به گلای گلاب

کلاس درس اجتماع کوچکی است که شهروندان آن دانش آموزان هستند . و این شهروندان هر یک نیاز ها و علائق خاصی دارند .از همین رو برنامه ها و قوانین مقررات و آیین نامه ها از جمله بخش های اساسی و زیر بنایی کلاس های درس محسوب می شود .تئوری ام آی هر چند طرحی را برای اداره ی کلاس ارائه نمی کنند اما توجه آموزگاران به ستوه آمده را به بعد تازه ای از انواع روش های اداره ی کلاس معطوف می کند و آن ها را از اداره ی راحت کلاس اطمینان می بخشد.

جلب توجه دانش آموزان

توماس آرمسترانگ تعریف می کند که سال ها پپش در یک برنامه ی کمدی دیده است که معلمی برای ساکت کردن دانش آموزان با صدای بلند می گوید:بچه ها!بچه ها! خفه شوید!!! کلاس ساکت می شود اما لحظاتی بعد دوباره همان صحنه ی قبلی تکرار می شود و معلم باز می گوید :بچه ها! بچه ها !خفه شوید!!! معلم این کار را چند بار تکرار می کند تا اینکه سر انجام به بی نتیجه بودن تلاش هایش به طور تاسف بار  (و خنده آوری )آشکارا پی برد.

دیدن این صحنه اغلب موجب خنده ی معلم ها می شود(ولی من خنده ام نگرفت)زیرا خود نیز عموما دچار این مشکل شده اند (بیشتر به نظر من گریه داره!)از نقطه نظر هوش های چند گانه صرفا استفاده از کلمه ها برای آرام کردن کلاس (روش زبانی)کمترین تاثیر را در معطوف ساختن توجه دانش آموزان خواهد داشت.زیرا درخواست ها یا دستور های زبانی معلمان (به عنوان یک شخص)اغلب در سخنان و بیانات زبانی دانش آموزان ناپدید می شوند و موجب می شوند آن ها صدای معلم را از میان صدا های اطراف خودشان تشخیص ندهند و همین علت عدم توجه آنان به گفته های معلم است.

بررسی تکنیک های موثری که برخی آموزگاران برای معطوف ساختن توجه دانش آموزان به کار می گیرند .لزوم به کار گیری سایر مقولات هوشی را برای رسیدن به این هدف نشان می دهد.برای مثال مربی مهد کودکی که برای ساکت کردن کودکان به نواختن پیانو می پردازد (البته اگه مهد کودکه پیانو داشته باشه)(هوش موسیقیایی)آموزگار مقطع چهارمی که برای جلب توجه دانش آموزان به خاموش و روشن کردن چراغ اقدام می کند (هوش مکانی)و دبیر دبیرستانی که از سکوت برای یاد آوری وظایف دانش آموزان استفاده می کند.(هوش درون فردی)همگی بر لزوم به کار گیری روش های غیر زبانی جهت معطوف ساختن توجه دانش آموزان تاکید دارد.

چند شیوه ی جلب توجه دانش آموزان در کلاس های درس

شیوه ی زبانی:روی تخته ی کلاس بنویسید:" لطفا ساکت"

شیوه ی موسیقیایی:یک عبارت ریتمیک را همراه دست زدن بیان کنید و از دانش آموزان بخواهید آن را تکرار کنند.(اگه می تونید یه کم هم قر بدید مشکلی نیست ولی فقط یه کم !)

شیوه ی حرکتی-جسمانی:انگشت اشاره ی خود را با علامت سکوت روی لب ها بگذارید و دست دیگرتان رابالا ببرید .از دانش آموزان بخواهید تا حالات شما را انعکاس دهند.

شیوه ی مکانی:تصویری از یک کلاس مرتب و آرام را روی تخته قرار دهید و با چوب به آن اشاره کنید .(در این حالت حتی می توان با حالتی طنز طوری وانمود کرد که مثلا این یکی از آرزوهای ماست!)

شیوه ی منطقی-ریاضی:با استفاده زا یک ساعت وقت نگهدار مقدار زمان تلف شده را محاسبه کنید و آن را روی تخته بنویسید(اگه ساعت ندارید یه چند ساعت اضافه کار بگیرید!).دانش آموزان را مطلع سازید که عدد نوشته شده ی روی تخته مقدار زمانی را نشان می دهد که از ساعت آموزش کم شده است و جلسه ی بعد باید جبران شود.

شیوه ی میان فردی:در گوش یکی از دانش آموزان آهسته بگویید :"اکنون وقت درس است.آن را به دیگران هم بگو."و آن گاه منتظر بمانید تا این نکته به کل کلاس ابلاغ شود.

شیوه ی درون فردی:شروع به تدریس کنید و بگذارید دانش آموزان خود رفتار خویش را کنترل کنند.

شیوه ی طبیعت گرایانه:صدای سوت گوش خراش یک پرنده یا یکی از حیوانات را پخش کنید(حالا اگه صدای پرنده نبود مشکلی نیست خوب یه چند تا صدای خوش گوارای این خواننده  در پیتی ها هم پخش بشه بد نیست !(طفلی ها گناه دارن احتمالا این نوع هوش تو اونا زیاد پرورش نیافته.)

احتمالا بعد از یه مدت خود معلم تشخیص بده که کدوم روش بهتره در کلاس اجرا بشه .هر چند که من فکر می کنم اگه هر دفعه از یکی از روش ها استفاده بشه بهتره .نه؟نظر شما چیه؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 17:51  توسط خانم تشانی   | 

برا همه ی معلما

سلام گل گلي ها

چند روز پيش يه كتاب مطالعه كردم به نام هوش هاي چند گانه ي در كلاس هاي درس اثر توماس آرمسترانگ وترجمه ي مهشيد صفري. به نظر من كتاب جالبيه براي معلمها و مربيان خيلي مفيده.قسمت كوچكي از مطالب كتاب رو خلاصه مي گم ولي توصيه مي كنم حتما مطاله كنيد كاري از انتشارات مدرسه است مطالب جديدي داره

كتاب كه بيشتر حول نظريه ي هوش هاي چند گانه ي گاردنر (تئوري ام آي)مي چرخد.تقريبا بر اين اساس استوار است كه تمام انسانها و در بحث حاضر دانش آموزان داراي ۸ مقوله ي هوش هستند هوش زباني- هوش منطقي رياضي- هوش مكاني- هوش حركتي جسماني- هوش موسيقيايي-هوش ميان فردي-هوش درون فردي و هوش طبيعت گرا

گآردنر در جريان تحقيقات خود به افرادي بر مي خورد كه بر اثر ابتلا به برخي بيماريها منطقه ي خاصي از مغزشان آسيب ديده است .ضايعات مغزي اغلب باعث تضعيف و آسيب يكي از مقولات هوشي مي شود . بدون اينكه روي بقيه اثري داشته باشد .براي مثال آسيب ديدگي منطقه ي بروكا (در لوب پيشاني چپ )باعث اختلالات شديدي در هوش زماني مي شود به طوري كه صحبت كردن خواندن و نوشتن در افرادي كه اين آسيب ديدگي دارند با اختلال همراه است وليكن اين افراد در آواز خواندن انجام عمليات رياضي ابراز احساسات هيچ مشكلي ندارند.

گاردنر معتقد است كه در برخي افراد نوع خاصي از مفولات هوشي كارايي بيشتري دارد كه مي توان آن را به برافراشتگي كوه هاي سترگ در برابر زمين هموار تشبيه كرد مانند نوابغ كه در يك زمينه ي هوشي خاص قابليت هاي بيشتري دارند

به اعتقاد او ممكن است فردي به خاطر بعضي نقص ها و كمبود هاي خود ابراز تاسف و مشكلاتش را ذاتي و دشوار تصور كند .اما اگر فرد از آموزش تشويق و استغناي كافي برخوردار شود قادر خواهد بود هر يك از هشت مقوله ي هوشي خود را تا سطح بالايي از عملكرد توسعه دهد و به يك برنامه ي آموزشي اشاره مي كند كه چگونه افرادي با استعداد موسيقيايي -زيستي نسبتا ضعيف و تنها از طريق تركيب عوامل محيطي مي توانند به سطح بالايي از مهارت در زمينه ي نواختن ويولون و پيانو  برسند

تئوري هوش هاي چند گانه مدل مناسبي براي بررسي توان آموزشي و توانايي هاي ارتقاپذير افراد به شمار مي آيد

تئوري ام آي مدلي است كه در ايجاد مقولات هوشي پرورش را به همان اندازه ي طبيعت و سرشت و حتي بيشتر از آن حائز اهميت مي داند

نويسنده در بحث سنجش هوش هاي چند گانه ي دانش آموزان مي گويد:

من هميشه با شوخ طبعي به معلمان پيشنهاد مي كنم كه يكي از بهترين روش هاي شناسايي و كشف هوش هاي توسعه يافته ي دانش آموزان مشاهده ي نحوه ي سو ء رفتار آنان در كلاس است

براي مثال دانش آموزي كه از هوش زباني بالايي برخوردار است امكان دارد خارج از نوبت صحبت كند.دانش آموزي با هوش مكاني فوق العاده ممكن است به خط خطي كردن دفتر خود با خيال پردازي بپردازد.دانش آموزي كه در هوش ميان فردي از توانايي برخوردار است احتمال دارد به معاشرت با ديگران بپردازد و ديگري با هوش طبيعت گراي خود ممكن است بدوت اجازه حيواني را با خود به كلاس بياورد!

دانش آموزان با اين رفتارها مي خواهند بگويند كه:"اين است روشي كه من مطالب جديد را مي آموزم و اگر تو از طبيعي ترين كانال يادگيري من وارد نشوي من باز اين كارها را خواهم كرد."

دوستان براي اين دفعه فكر كنم  كافي باشه ولي در آينده مطالبي در مورد اينكه چگونه در كلاس درس با در نظر گرفتن توانايي هوشي افراد در هر يك از هشت زمينه تدريس كنيم مطالبي از همين كتاب را مطرح مي كنم ضمنا اگر دوستان من نظري يا اطلاعاتي در اين مورد دارند بنده سراپا گوشم و خوشحال مي شم منو در جريان قرار بديد شاد باشيد راستي به بخش هاي مختلف مغز لوب گفته مي شه  

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 2:23  توسط خانم تشانی   |